خرید بک لینک

درباره سایت

Rainy Day

آخرین مطالب

امکانات وب

الان ک دارم این کلماتُ مینویسم داره تگرگ میادُ صداش برام ب شدت ارامش بخشه!

پس نمیتونم دقیقا بگم حالم الان خیلی بده!چون حداقلش اینه ک داره تگرگ میادُ بارونُ من نمیتونم چشامُ ببندمُ نبینمش!

میدونین! خیلی داده ها هستن ک یهویی تو ذهنم جا خوش کردنُ من هنوووز خودم رو لاب لای این داده ها گمُ گور ُ ناچیز میدونم!

و گاهی فکر میکنم ب اینکه چرا الان تو چنین موقعیتی هستم؟

چرا انقدر حس های مزخرفُ تجربه کردم ک الان انقدر حس بیهودگی بهم دست بده!

من خیلی اشتباه کردم!اشتباااه هـــــــــــــــا کردم!

یِ معذرت خواهی بُزرگ ب خودم بدهکارم! ب قلبمــــ! ک راحت احساسشُ ب کمترین بها فروختم!

من

هنوزم پشیمونمُ درد دارم!

شونه هام خستنُ دلم ارامش میخاد!

دلم ی لیوان نوشیدنی داااغ کنارِ پنجره میخواد ک ب تگرگ ها خیره بشمُ از درون تُهی!

نَ نَ

دردم فقط اینا نیس!

من دلِ ارومُ ذهن اروم میخوام

من خیلی دلم میخواس ک اروم باشم

اما تنها چیزی ک زمان ازم رُبود ارامش بود!

ارامشی ک لای دستای مادرم بین موهام ُ تو لبخندِ خُدا میدیدم!

ارامشی ک شاید اگر پسر بودم!

تو پاتوق همیشگیُ سرُ وضعِ دوس داشتنی8)))

راستش خیلی پشیمونم اما هیچکاریم براش نمیکُنم!

تفاوت ها همینجان رفیق!

میخوای بیدار شی تُ اماا!

تختِ خوابت مُحکم بغلت میکنه!

اونا خوشالن!

ک تُ انقدر غافلُ بیهوده ای!

دلم برات میسوزه یکم!

بیدار شو!

خواهش میکُنم!

#دل-گویه#ریما

برچسب: نویسنده: آرتین فدایی تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 18:59

صفحه بندی